گاهی همه جا و همه چیز ، غرق غم و خستگی است. ... پس آن دم که روح از ناامیدی می نالد ، رو بسوی که باید کرد؟ بسوی هوس ؟ نه ! زیرا بهترین سال های عمر ما در این راه می گذرد و هرگز این جستجوی بی فایده به نتیجه نمی رسد . به سوی عشق ؟ ... ولی عشق کو ؟ ... برای دوره ای کوتاه ؟ چنین عشقی به زحمتش نمی ارزد - برای ابد؟ چنین عشقی وجود ندارد . به سوی خاموشی و تنهایی ؟ ولی بدرون خویش بنگر : گاهی هیچ نشانی از گذشته در آن نخواهی یافت ، زیرا شادی ها و غم ها همه همراه زمان رهسپار عدم می شوند . به سوی هیجان های آتشین ؟ به ! مگر نه دیر یا زود رنج دلپذیر ، تپش های دل ، جای خود را به سردی تلخ عقل و منطق خواهد سپرد؟ بسوی زندگی ؟ اوه ! وقتی که در پایان این راه ، برگردی و به پشت سر بنگری از این شوخی مبتذل وحشت خواهی کرد ! لرمانتف _____