چراغ ناگاه
پیشتر اینجا بوده ام
کی یا چگونه
نتوانم گفت .
می شناسم علف زار پشت در ، خانه کرده را
بوی خوش و تند را
صدای آه ، چراغ های گرد ساحل را .
تو از آن من بودی از پیش
از کی ؟ چه وقت ؟ تا کی ؟ نتوانم گفت .
اما وقتی در آن پرواز چلچله ها
گردن فراز گرفتی
چادری فرو افتاد
دانستم از گذشته است .
چشمان مدورم
گیسوانم را می لرزانند
آیا نخواهیم خفت
چونان که خفته ایم
تنها به پاس عشق
خفتن و بیداری
هرگز این زنجیر
نخواهد گسست ؟
کریستینا روزتی ـــــــــ
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۲ ساعت 21:16 توسط آرزو
|
قیل و قال زندگی