کمتر می شود که رهگذری از کوچه بگذرد یا ماشینی که.... وقتی می رود تکه ای از آهنگی را پرت کند وسط ذهن من ..و من هی آنرا تکرار کنم تا با خود ،به خواب ببرم ..مثل همین امشب ...که دلم خواست دمپایی هارا در تراس جا بگذارم و برگردم اینجا،کنار سطرهایم ،واژه ها ، ..
گویا همه ءآدمهای دنیا خوابند ..گویا همه ء رهگذران گذشتند و ماندگار جایی شدند ..گویا ماشین ها هنگام گذر خساستشان گرفت و ترانه هارا جمع کردند زیر صندلی جلو که شیشه اش کشیده شده است بالا .....وباد بی حوصله فوت می کند به چادرم که می رود می چسپد به آجرهای خاموش تراس ..
به تو گفته ام ؟..همیشه دوست داشته ام سرم را از شیشه ماشین بیرون ببرم و بگذارم باد نفسم را بگیرد و موهایم را بکشد طرف خودش ....مادر بگوید سرت را بیاور داخل و من بگویم چی ؟ ....ونگاهم را بدوزم به مغازه ها که می دوند دنبال هم ...و من تند تند اسم هایشان را بخوانم و باد نفسم را بگیرد و موهایم را به عمد بیاورد روی چشمهایم که از نیشگون مادر پر از اشک شده است .....و راننده غر بزند و بگوید پنجره را بکش بالا ... من آرزو کنم کاش جلو نشسته بودم که پنجره اش به خاطر دادن پول همیشه پایین است ...و باد می تواند دستش را داخل بیاورد .....و تا بی انتها ترانه های من را فوت کند به آدمهای بی حوصله ای که از ماشین هایشان نگاهم می کردند ..
کاش الان که دمپایی های صورتی ام وسط تراس کلافه و تنهاست ....من هم در ماشین بودم که پنجره اش پایین بود سرم را می بردم بیرون و آخرین قسمت ترانه که از ضبط ماشین شنیده بودم را تکرار می کردم و باد موهایم را می کشید و مغازه ها با اسم های عجیب غریب دنبال هم می دویدند ...و راه تمام نمی شد ........درست عین کودکی هایم ....که نیشگون های مادر رنگی اش می ساخت ...ومرا می رساند تا شهر بازی ..
امشب هوس شهر بازی را کرده ام ..دوست دارم تا سه شب، تابم به آسمان برسد ..مادر می گفت :کنارمان مرد نیست ساعت ۹ برمی گردیم خانه ...تمامی تاب بازی های من نصفه نیمه رها شده است ...همان جا در شهر بازی ،که امشب هوس کرده ام بروم ...می خواهم امشب تلافی تمامی اشک هایم را در بیاورم ...تا آنجا که دوست دارم خودم را به ماه بسپارم تا درون تابم را پر از ستاره کند ...کسی هم نگوید موقع رفتن است ....
تو میدانی موقع رفتن کی می رسد؟...من ، رسیدن را نیاموخته ،رفتن را می شناسم ...مادر می گفت:کنارمان مرد نیست ،باید رفت ...تابه خانه ...تابه سایه ....تا به اینجا،کنار سطرهایم،واژه ها ...